تأملی در مبانی فکری دولت یازدهم

۸۰۳۲
۱۹ اسفند ۱۳۹۲
۰
برخی مواضع و سیاست‌های دولت یازدهم در چند ماه گذشته از آغاز فعالیت آن، انتقادهای جریان‌های مقابل را در پی داشته و منجر به فضاسازی‌هایی شده، اما برای نقد منطقی بهتر است به جای لیست کردن مواضع دولت و سردرگم شدن در میان مصادیق، مبانی و رویکردهای آن را تحلیل کنیم.
برخی مواضع و سیاست‌های دولت یازدهم در چند ماه گذشته از آغاز فعالیت آن، انتقادهای جریان‌های مقابل را در پی داشته و منجر به فضاسازی‌هایی شده است. از جمله بحث توافقنامه‌ی ژنو که با نقدهای جدی در داخل مواجه است. برخی مواضع دولتمردان آقای روحانی در موضوعات داخلی و بین‌المللی یا موضع رئیس‌جمهور در مقابل منتقدان و… مواردی است که ما را نیازمند می‌سازد که برای فهم رویکردهای دولت و این جریان، چارچوب تحلیلی درستی پیدا کنیم.
به نظر می‌رسد برای فهم رویکردها و سیاست‌های دولت، بهتر است به جای لیست کردن مواضع و سردرگم شدن در میان مصادیق، مبانی این رویکردها را تحلیل کنیم. به عبارت دیگر، این سؤال جای طرح و بررسی دارد که مبانی و چارچوب فکری دولت یازدهم و جریان حامی آن چیست؟
قبل از ورود به بحث اصلی، بیان این نکته لازم است که این یادداشت، نقد و نظری بیش نیست. نقد است، زیرا اگرچه ممکن است ادبیات گزنده‌ای داشته باشد، ولی هدف آن ارائه‌ی ‌تحلیلی مبنامحور و چارچوب‌دار برای فهم برخی رویدادهای فضای سیاسی و تصمیم‌گیری‌های جریان حاضر در قدرت اجرایی کشور است و نظر است از این منظر که نه وحی منزل است، نه نظریه‌ای خدشه‌ناپذیر. از این رو، منتظر نقد نقادان هستیم.
برای فهم بهتر چارچوب و مبانی رفتار دولت، می‌توان از چند عامل نام برد که به نظر می‌رسد رفتارهای دولت از این عوامل مبنایی نشئت می‌گیرد:
۱٫ خوش‌بینی به غرب
مسئله‌ی خوش‌بینی به غرب و تمدن غربی، با جریان روشن‌فکری در ایران پیوند خورده است. اساساً زمینه‌ی پیدایش جریان روشن‌فکری در ایران، به رویارویی اولیه با غرب و نظام سیاسی‌اجتماعی غربی برمی‌گردد. جریان‌های اولیه‌ی روشن‌فکری در ایران و روشن‌فکرانی مانند تقی‌زاده، ملکم‌خان و… نیز به شیفتگی و دلدادگی در برابر غرب مشهورند. حتی این تقریب فکری به غرب را در پیدایش احزاب سیاسی هم شاهد هستیم؛ افرادی که تحت تأثیر مشاهدات خود در کشورهای دیگر، به فکر ایجاد احزاب سیاسی افتادند، با تقلید از عنوان «سوسیال‌دموکرات»، حزب «اجتماعیون عامیون» را به عنوان اولین حزب رسمی در ایران برپا ساختند. طبیعی است که در دیگر فعالیت‌های مدنی نیز شاهد چنین الگوپذیری‌هایی هستیم.
بر همین مبنا، یکی از اساتید جامعه‌شناسی سیاسی، نوع نگاه جریان روشن‌فکری معاصر را به سه دسته تقسیم می‌کند: «خوش‌بینی به غرب» یا «نفی خود» که در روشن‌فکران نسل اول مانند تقی‌زاده و ملکم‌خان و… وجود داشت. «بازگشت به خود» که در ادبیات امثال جلال آل‌احمد و دکتر شریعتی بروز داشت و نهایتاً «نفی غرب» که در جریان روشن‌فکری انقلابی نظیر شهید آوینی دیده می‌شود.[۱]
به هر صورت، هنوز هم برخی از جریان‌های سیاسی، از جمله جریان‌های حامی سیاسی دولت فعلی، چنین نگاه خوش‌بینانه به غرب دارند. این جریان‌ها، جامعه‌ی ایده‌آل خودشان را غرب می‌دانند. در نتیجه، الگوی توسعه و راه‌حل رهایی از مشکلات سیاسی‌اجتماعی را هم از دریچه‌ی تئوری‌های غربی تحلیل می‌کنند. این جریان هم به دنیای غرب خوش‌بین هستند و هم به نوعی ترس از این دنیای مدرن دارند و در افتادن با غول غرب را به‌صلاح نمی‌دانند. برای همین، معتقدند به هر طریقی و از هر راهی باید با غرب کنار آمد. چالش با غرب را نه به صلاح می‌دانند و نه عقلانی و همواره دنبال راهی هستند که رضایت غرب را جلب کنند.
البته میان خوش‌بینی و دل‌باختگی باید تفاوت گذاشت. همه‌ی کسانی که به غرب اعتماد دارند یا به آن خوش‌بین هستند، نباید برچسب وابستگی داشته باشند. در تاریخ معاصر ایران، افرادی دیده می‌شوند که حس ملی‌گرایی دارند، منافع ملی برایشان اولویت دارد و در عین حال، در مقاطعی به غرب اعتماد کرده‌اند، مثل دکتر مصدق در دوران ملی شدن نفت که حساب آمریکا را از انگلیس جدا می‌دانست و به طرح‌های آمریکا در مورد مسئله‌ی نفت خوش‌بین بود. پس خوش‌بینی، یک چارچوب ذهنی است که برخی جریان‌های سیاسی پدیده‌های اجتماعی و سیاسی را از این منظر می‌فهمند. با این مبنا، تحلیل بسیاری از رویکردهای دولت یازدهم، به‌ویژه در عرصه‌ی سیاست خارجی، قابل فهم می‌گردد.

یکی از نقاط سیاه و تاریک در تاریخ معاصر ایران، زایش روشن‌فکری وارداتی است که به‌جای خودباوری و تکیه بر نیروهای خودی، بر این باور بودند که کشوری مانند ایران، همانند آستین لباسی است که برای به حرکت درآمدن، نیاز به دست کشوری همانند انگلیس دارد.

۲٫ عدم باور درونی
مسئله‌ی عدم باور درونی به‌نوعی در ارتباط با مورد پیش، یعنی خوش‌بینی به غرب، ارتباط دارد. به همان اندازه که اعتماد به بیرون بیشتر باشد، باور درونی کمتر می‌شود. اساساً زمانی که مسیرهای توسعه و ترقی و پیشرفت در راهی خلاصه گردد که غربی‌ها پیموده‌اند، انگیزه‌ای برای یافتن راه‌های «میانبر» و «بومی» پیشرفت باقی نمی‌ماند.
اساساً یکی از نقاط سیاه و تاریک در تاریخ معاصر ایران، زایش روشن‌فکری وارداتی است که به‌جای خودباوری و تکیه بر نیروهای خودی، از خود بیگانه گشته و با عینک کم‌بینی و بدبینی و عدم اعتماد به نیروهای مردمی، بر این باور بودند که رشد و پیشرفت، تنها در سایه‌ی تکیه بر یک یا چند قدرت بزرگ امکان‌پذیر است، زیرا به اعتقاد این گروه، کشوری مانند ایران، همانند آستین لباسی است که برای به حرکت درآمدن، نیاز به دست کشوری همانند انگلیس دارد.[۲]
اما با وجود انقلاب اسلامی و احساس خودباوری برخاسته از آن، هنوز هم ردپای این نوع نگاه در برخی جریان‌های سیاسی و فکری دیده می‌شود. از این رو، فهم بسیاری از اتفاق‌های امروز در فضای سیاسی کشور با این مبنا قابل فهم است. به عنوان نمونه، برخی منتقدان معتقدند که این دولت عملاً سرنوشت سیاسی و اقتصادی کشور را به نتیجه‌ی مذاکرات ژنو و رفع تحریم‌ها پیوند زده است که در صورت شکست این مذاکرات، بسیاری از گره‌های کشور بازنشده رها خواهد شد.
از این نگاه، باز قابل فهم است که چرا شعار «ما می‌توانیم» دولت قبلی، در ادبیات برخی جریان‌های سیاسی، یک شوخی بیش نبود.
۳٫ عدم تحمل مخالف
از نقد و انتقاد به عنوان گوهر گران‌بهایی نام برده می‌شود که برای تکامل و تعالی جوامع انسانی، ضرورت انکارناپذیری دارد. در حکومت دینی هم انتقاد و اعتراض، نه تنها از جمله حقوق و آزادی‌های سیاسی است، بلکه از منظر اصل امر به معروف و نهی از منکر، تکلیف جامعه‌ی اسلامی برای اصلاح و بهبود روند حکومت به حساب می‌آید.
یکی از ویژگی‌های نقد و اعتراض در جوامع مردم‌سالار، میدان دادن به مردم برای مشارکت و تأثیرگذاری بر تصمیم‌گیری‌ها و سیاست‌گذاری‌هاست؛ امری که عامل مهم در جوگیری از رویکردهای استبدادگرایانه در مدیریت کشور به حساب می‌آید. اما با همه‌ی مزایایی که نقد و اعتراض دارد، متأسفانه نقدگریزی در جامعه‌ی ما به دلایلی ریشه‌ای محکم‌تر از نقدپذیری دارد. جریان‌های سیاسی حامی دولت فعلی هم علی‌رغم شعارهای تحمل مخالف و تسامح و تساهل، نشان داده‌اند در عمل چندان تحمل شنیدن صداهای منتقد را ندارند، چه رسد به مخالف. از این رو، ادبیات رئیس‌جمهور محترم و دولتمردانش در بی‌سواد خواندن منتقدان، خبر از توطئه‌چینی منتقدان مجلس علیه دولت و… در این چارچوب قابل تحلیل است.
۴٫ نگاه سرمایه‌سالارانه، فن‌سالارانه و پدرسالارانه
روح مشترک انعکاس‌یافته از همه‌ی نظریه‌های پوزیتیویستی و لیبرالیستی در حوزه‌ی علوم اجتماعی و علم اقتصاد، بی‌طرفی نسبت به ارزش‌ها، باورها و نُرم‌های جامعه است. در این راستا، بسیاری از نظریه‌های توسعه‌ی مدرن هم با اعلام بی‌طرفی، در عین تخصص‌گرایی، هدف نهایی خودشان را تنها منافع عمومی تعریف می‌کنند.
نظریه‌ی توسعه-نوسازی مدعی است به‌خاطر احاطه‌ی فنی و علمی و تخصصی که در اختیار گرفته، بهتر از هر صدای رقیبی، قواعد طبیعی و محدودیت‌های منابع و امکانات موجود را می‌شناسد و منافع جامعه و شهروندان را هم بهتر از خود آن‌ها تشخیص می‌دهد. در نتیجه، می‌تواند راه‌حل‌های مطلوب را ارائه دهد. از طرف دیگر، چون در علم و تخصص بی‌طرف و خنثی است، آنچه پیشنهاد می‌دهد به ‌نفع منافع عمومی است. در این ساختار فکری، جامعه و عوام به‌خاطر فقدان دانش‌های تخصصی و فنی، در حکم صغیری هستند که بدون حمایت، توانایی نجات خود از ورطه‌ی فقر و عقب‌ماندگی و صغارت را ندارند.[۳]
در کنار نگرش فن‌سالارانه و سرمایه‌سالارانه در عرصه‌ی توسعه و اقتصاد، در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی هم می‌توان از نوعی نگاه پدرسالارانه سخن گفت. در اینجا از پدرسالاری، مفهوم جنسیتی، بدان معنا که در میان فمینیست‌ها رایج است، مد نظر نیست؛ بلکه منظور تبیین نوعی نگاه سلطه‌گری است. در علت‌یابی وجود پدیده‌ی پدرسالاری در جوامع، نظریه‌پردازان روی فرهنگ تابعیت‌پذیری تأکید می‌کنند که در مقابل فرهنگ مشارکت‌جو قرار می‌گیرد. تابعیت‌پذیری به مفهوم ایجاد رابطه‌‌ی یک‌سویه بین دولت و جامعه است. از نگاه این نظریه‌پردازان، طی قرن بیستم، تمرکز منابع قدرت در دست حکومت مطلقه‌ی مدرن و نوساز، نیاز به تداوم فرهنگ تابعیت را افزایش داده است. در مورد جامعه‌ی ایران هم نظریه‌پردازانی مانند حسین بشیریه، از وجود نوعی فرهنگ تابعیت‌پذیری سخن می‌گویند.
به هر صورت، همچنان نگرش پدرسالارانه در ساختار فکری برخی جریان‌های سیاسی، نمود و بروز دارد؛ کسانی که از دریچه‌ی ارباب-رعیتی به جامعه نگاه می‌کنند.
طی چند دهه‌ی گذشته، ردپای این نو نگاه به جامعه، هم در حیطه‌ی توسعه و هم به‌طور کلی در مدیریت سیاسی و هدایت جامعه، کاملاً پیداست. در دوران سازندگی، تعبیرهایی از این قبیل که چرخ‌های توسعه قربانی می‌خواهد، کسانی که نمی‌توانند در تهران زندگی کنند، این شهر را ترک کنند و… کاملاً در این چارچوب ذهنی قابل درک است. در دولت فعلی و سیاست‌های آن هم مصادیقی برای تأیید این ساختار فکری وجود دارد. یک نمونه‌ی آن، طرح سبد کالایی (صرف‌نظر از معایب و مزایای آن) بود که تنها بخش‌های خاصی از جامعه را در بر می‌گرفت؛ کارمندان و کارگران رسمی و نیازمندان سازمان‌یافته در قالب کمیته‌ی امداد و بهزیستی و چند قشر دیگر. عملاً بیکاران، کارگران روزمزد، روستاییان، حاشیه‌نشینان و بیغوله‌نشینان یا زاغه‌نشینان دریافتی از سبد دولت نداشتند.
نمونه‌ی دیگر طرح مسکن اجتماعی و تأمین مسکن نیازمندان با متراژ سی چهل مترمربع است. در این چارچوب ذهنی، فقرا و نیازمندانی که به طرق عادی صاحب مسکن نمی‌شوند، در صورت بهره‌مندی از حمایت رسمی و دولتی، باید به مسکن‌هایی در حد یک اتاق‌خواب اغنیا، قناعت کنند.
نقد و استهزای شعارها و برنامه‌های دولت قبلی در توجه بیشتر به اقشار آسیب‌پذیر و کاربرد اصطلاحات لمپنیسم، عوام‌فریبی، گداپروری و… در مورد رویکردهای آن، از سوی حامیان دولت فعلی، کاملاً با این چارچوب ذهنی درک می‌شود.
غیر از موارد بالا، عمل‌گرایی و نداشتن باور فرهنگی جهان‌شمول، فهم و تحلیل برخی رفتارهای دولت یازدهم را ممکن می‌سازد.(*)
پی‌نوشت‌ها:
[۱]. اشاره به تقسیم بندی دکتر محمد باقر خرمشاد ازروشنفکران ایرانی
[۲]. علی محمد نقوی، جامعه‌شناسی غرب‌گرایی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۱، ج ۱، ص ۷۹ و ۸۰٫
[۳]. کاوه احسانی، تبارشناسی طرح‌های عمرانی بزرگ در ایران معاصر، فصلنامه‌ی گفت‌وگو، آذر ۱۳۸۸، شماره‌ی ۵۴٫

 

* فاطمه امیری رز؛ کارشناس مسائل سیاسی/ انتهای متن/

انتهای مطلب

دیدگاه خود را بیان کنید


9 + چهار =