زمان عبور از تابلوهای جعلی اصولگرایی و اصلاح طلبی فرارسیده است

۸۴۳۴
۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۳
۰
فضای سیاسی آتی کشور، نه دوقطبی جعلی چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب خواهد بود و نه دوقطبی کاذب و شکست خورده احمدی نژاد – رفسنجانی. این نیروهای مردمی انقلابی هستند که به صورت خودجوش اما هدفمند و تشکیلاتی، وارد صحنه خواهند شد

از ابتدای انقلاب اسلامی و به ویژه پس از به شهادت رسیدن بازوان مشورتی و اجرایی امام خمینی(ره) مانند شهیدان بهشتی، مطهری، مفتح، رجایی، باهنر و… که هرکدامشان جزو لیدرهای انقلاب به حساب می آمدند، جناح ها و احزاب مختلفی که اکثرا در پشت پرده عالم سیاست، دست در دست یکدیگر داشته و دارند، در ویترین فعالیت های خود تلاش می کردند تا فضای افکار عمومی را به سمت دوقطبی کردن کاذب کشانده و از پیروزی هرکدام از اقطاب، میوه خود را برچینند.

این جناح ها که روزی با نام راست و چپ با انواع مختلف سنتی و مدرنیته به فضاسازی کاذب در جامعه مشغول بودند، در برهه های مختلف، با عوض کردن تابلو و به روزکردن عنوان و نام و نشان، بازهم کوشیدند تا با انحراف در افکار عمومی، خود را مخالف دیدگاه طرف مقابل معرفی کرده و هریک، دیگری را – علی الظاهر – طرد و خنثی نماید؛ این درحالی است که جز موارد خاص، سایرین هر دوجناح، در پشت پرده رفیق گرمابه یکدیگر بوده و هستند.

در پاسخ به این دوقطبی سازی جعلی، بارها حضرت امام خامنه ای موضع مخالف گرفته و نسبت به تقسیم بندی چپ و راست و… دیدگاه منفی خود را بیان نمودند که از جمله آنها، بیانات ایشان در سالگرد رحلت امام خمینی(ره) در ۱۴ خرداد ۱۳۸۳ بود که معظم له فرمودند: “ولایت فقیه، جایگاه مهندسی نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است؛ این اساسی ترین و محوری ترین مفهوم و معنای ولایت فقیه است. بنابراین ولایت فقیه نه یک امر نمادین و تشریفاتی محض و احیاناً نصیحت کننده است – آنطوری که بعضی از اول انقلاب این را می خواستند و ترویج می کردند – نه نقش حاکمیت اجرایی در ارکان حکومت دارد؛ چون کشور مسئولان اجرایی، قضایی و تقنینی دارد و همه باید براساس مسؤولیتِ خود کارهایشان را انجام دهند و پاسخگوی مسؤولیتهای خود باشند. نقش ولایت فقیه این است که در این مجموعه پیچیده و در هم تنیده تلاشهای گوناگون نباید حرکت نظام، انحراف از هدفها و ارزشها باشد؛ نباید به چپ و راست انحراف پیدا شود”. (اینجا)

به مرور و از اواسط سال های دولت سیاه و ضدفرهنگی خاتمی (موسوم به دوم خرداد) تغییر تابلوها در دستور کار قرار گرفت و این بار، جناح راست عنوان اصولگرایان را سردست گرفت و جناح چپ، تحت تابلو اصلاح طلبان تجمع نمودند. افراد، همان افراد بودند، دیدگاه ها همان دیدگاه قبلی بود، احزاب همان احزاب بودند و تنها این تابلوها بود که تغییر نام داده بودند.

 

اینچنین بود که هریک، با ردیف کردن ادله مختلف، بازهم کوشیدند تا یک دوقطبی سازی جدید را طراحی کرده و مردم را در انتخاب میان یکی از دو قطب، تحت فشار روانی قرار دهند.

درباب اصلاح طلبان و اصولگرایان نیز مجددا امام خامنه ای در تاریخ ۲۳ آذرماه ۱۳۸۵ چنین بیان داشتند: “اصولگرایی به حرف نیست؛ اصولگرایی در مقابل نحله‌های سیاسی رایج کشور هم نیست. این غلط است که ما کشور یا فعالان سیاسی را به اصولگرا و اصلاح‌طلب تقسیم کنیم: اصولگرا و فلان؛ نه. اصولگرایی متعلق به همه‌ کسانی است که به مبانی انقلاب معتقد و پایبندند و آنها را دوست می‌دارند؛ حالا اسمشان هر چه باشد”. (اینجا)

ملاحظه می شود که یکی از مهمترین دغدغه های معظم له که همان دغدغه اکثریت امت نیز هست، عبور از این عناوین رایج و کاذب در فضای سیاسی و ورود به مباحث و مسایل ریشه ای و حقیقی است.

در اکثر انتخابات های دهها سال گذشته، همیشه یا طیف راست موسوم به اصولگرا پیروز انتخابات بوده اند یا طیف چپ موسوم به اصلاح طلب اما در اکثر این برد و باخت های صوری، افرادی مانند رفسنجانی و تیم سیاسی و اقتصادی اش بر سر کار بوده اند و همینک نیز آشکارا، حضور و نفوذ خاندان رفسنجانی و تیم فکری سیاسی- اقتصادی همسو با وی در دولت یازدهم قالب مشاهده است.

افراد خاصی مانند محمدرضا باهنر و مجید انصاری و قدرت الله علیخانی و (…) – که به جهت داشتن بار حقوقی از درج اسم وی و برادرانش خودداری به عمل می آید! – در همه دوران های حاکمیت هرکدام از دوقطب فوق الذکر، نقش برجسته ای داشته اند. یا وزیر بوده اند یا وکیل و یا رییس فلان سازمان مهم و ملی کشور.

اگرچه دولت نهم و انتخاب محمود احمدی نژاد توسط مردم، بسیاری را به این باور رساند که با آن اتفاق رخ داده در روز سوم تیرماه ۸۴، مهر پایانی بر پدیده جناح گرایی و حزب بازی در کشور زده شده و در انتخاب نزدیک به ۲۵ میلیونی وی توسط مردم در انتخابات ریاست جمهوری دهم که رکوردی بی نظیر در تاریخ انتخابات های پس از انقلاب اسلامی به حساب می آید، این باور به یقین نزدیک شد، اما اتفاقات تاسف برانگیز و فرصت سوز رخ داده به ویژه در دولت دهم و خصوصا در دو سال پایانی آن، موجب هدررفتن این امید و سوءاستفاده جناح بازان همیشه رییس در کشور شد.

در نتیجه این مسایل، انتخابات ریاست جمهوری یازدهم شکل گرفت که فردی با سابقه کاملا اصولگرایی و وابسته شناسنامه ای به جناح راست سنتی، با حمایت طیف چپ و اصلاح طلبان تندرو و سنتی، موفق به اخذ رای لب مرزی مردم شد تا در مرحله نخست آن انتخابات، کلیددار پاستور شود.

از همان روزهای نخست، بارها در همین پایگاه خبری نوشتیم که این انتخاب، پایانی قطعی بر بازی سیاسی دوقطبی کاذب اصولگرایی – اصلاح طلبی است و برای این مساله، ادله گوناگونی را مطرح کردیم.

اینک با گذشت ۱۱ ماه از انتخاب شیخ حسن روحانی به ریاست دولت یازدهم، چه کسی می تواند به صورت دقیق و مطلق بگوید که او اصولگراست یا اصلاح طلب؟ اگر اصلاح طلب است، وزرایی مانند پورمحمدی و رحمانی فضلی و خود شخص رییس دولت با شناسنامه های آشکار اصولگرایی در این دولت چه می کنند؟ اگر اصولگراست، افرادی مانند مجید انصاری و علی یونسی و دیگر چهره های موسوم به اصلاح طلب و جریان چپ چه نقشی دارند؟!

شاید عده ای بگویند این یک اتفاق مثبت است و پس از سال ها، دولتی فراجناحی بر سر کار آمده؛ پاسخ این است که لطفا در مباحث سیاسی، ساده لوحی را به کناری نهید. اولا، اگر واقعا این دولت به زعم برخی، فراجناحی است پس چرا پس از نزدیک به ۱۰ ماه فعالیت، همچنان در تحقق شعارها و وعده هایش به ملت موفقیت چندانی کسب نکرده و دچار ریزش شدید پایگاه اجتماعی شده است؟!

ثانیا، همانگونه که در سطور بالاتر آمد، اکثر افرادی که همینک در بدنه نخست و رده های پایین تر دولت حضور دارند، همان افراد پیر و سالخورده ای هستند که در اکثر سال های دور، در همه دولت های اینطرفی و آن طرفی نیز مسئولیت داشتند. اگر اینچنین است، همه دولت های ماقبل نیز فراجناحی بودند!

“خیبرآنلاین” معتقد است بازی کاذب چپ و راست، اصولگرایی و اصلاح طلبی، پس از سال ها تاثیر بر افکار عمومی، با روی کار آمدن دولت یازدهم، دچار بی رنگی حنا شده و زعمای هر دو قطب، چاره را در شفاف شدن مواضع و انداختن پرده های پشت پرده دیده اند.

این برهم خوردن فضای کاذب و جعلی دوقطبی باعث شده تا خاتمی و ناطق نوری، که زمانی در افکار عمومی به عنوان رقبای سرسخت مطرح شده بودند، همینک برای پیروزی جبهه متحد خود دست به هر اقدامی می زنند. با این حساب است که طی چند روز گذشته، برخی از افراد شاخص جناح موسوم به اصولگرا (که تا لحظه تنظیم این گزارش اسامی آنها اعلام نشده و تنها به حضور تعدادی از اعضای هیات رییسه مجلس تاکید شده است) پنجشنبه شب گذشته برای بررسی مسایل (بخوانید هماهنگی بیشتر) به دیدار روحانی می روند. هماهنگی هایی که نمونه هایی از آن در جریان انتقاد یکدست از مستند “من روحانی هستم” و نیز توافق ضعیف ژنو به خوبی قابل رویت است.

با این کنار رفتن پرده ها و نزدیک شدن به پایان بازی اصولگرایی و اصلاح طلبی است که همزمان با برخی افراد مانند لاریجانی، عارف، ناطق نوری، حسن خمینی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی، روحانی، موسوی خویینی ها و… مذاکره و رایزنی جهت رسیدن به لیست مشترک برای انتخابات های مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری صورت می پذیرد.

با این حساب، نکته ای که به شدت حایز اهمیت است، ضرورت فعال شدن پتانسیل قوی و مردمی نیروهای انقلابی و حزب اللهی است تا با رصد دقیق فضای سیاسی کشور، به صورت خودجوش و البته تشکیلاتی، نخبگان جریان انقلابی کشور که کمترین وابستگی به هر دوطیف فوق الذکر دارند، را گرد یک پرچم مشترک و حداکثری جمع کرده و با روشنگری افکار عمومی نسبت به سوءاستفاده قطب های جعلی دهها ساله فعال در کشور، که کوشیدند تا برای خود و باند و دسته شان منافع خاص تعریف کنند، توده های مختلف مردم را که از جناح بازی و حزب گرایی افراطی خسته شده اند، را توجیه نمایند.

بنابراین و با تحلیلی که ارایه شد، فضای انتخابات های پیش رو، چنانچه نیروهای انقلابی و حزب اللهی با بصیرت و کار هوشمندانه وارد صحنه شوند، دیگر در اختیار جناح ها و احزاب نخواهد بود تا آنان از پایتخت، برای مردم اقصی نقاط کشور تعیین تکلیف کنند.

فضای سیاسی آتی، نه دوقطبی جعلی چپ و راست و اصولگرا و اصلاح طلب خواهد بود و نه دوقطبی کاذب و شکست خورده احمدی نژاد – رفسنجانی. این نیروهای مردمی انقلابی هستند که به صورت خودجوش اما هدفمند و تشکیلاتی، وارد صحنه خواهند شد و همه این طیف ها و احزاب خاص و افراد محدود و معدود، در یک طرف قرار خواهند گرفت.

ناگفته نماند، در بین احزاب و گروه ها نیز، بعضا هستند مجموعه هایی که تنها دل در گرو انقلاب دارند و سوابقشان نیز نشان می دهد به جای پافشاری بر منافع حزبی و جناحی، منفعت امت و امام و انقلاب اولویت اول آنها بوده است. این مجموعه ها نیز قطعا می توانند در جمع نیروهای مردمی انقلابی حضور فعال داشته باشند.

تا کی عده ای خاص و معدود، همیشه در راس قدرت باشند و هربار، با تئوری پردازی های جدید و شبهه افکنی های خاص، انرژی و پتانسیل ملت و انقلاب را صرف خود نمایند؟ دامنه حضور برخی افراد تا کجا و چه زمانی خواهد بود؟ چه کسی گفته که برخی افراد، تا زنده اند، باید در هرم قدرت اجرایی کشور باشند و بدنه مدیریت اجرایی کشور را فشل و از کارافتاده جلوه دهند؟

ایران اسلامی امروز سرشار از نیروهای نسل سوم و چهارم و حتی پنجم باانگیزه، حرفه ای، مومن، انقلابی و دلسوز نسبت به کشور و مردم است که منافع ملی را بر منافع حزبی و باندی ترجیح می دهند. چرا باید این افراد، همیشه حاشیه نشین بوده و فلان فرد کهنسال با نزدیک به هزار میلیارد ثروت، علاوه بر حضور در راس ۱۹ شرکت اقتصادی، پست مدیریت مهم اجرایی نیز داشته باشد؟! آیا امثال این فرد که متاسفانه کم نیز نیستند و در اکثر دولت های اسبق نیز مسئولیت دایمی داشته اند، کمترین بازدهی برای ملت به ارمغان آورده اند؟

اینانی که این روزها این همه مشغول سیاه نمایی از گذشته و سوگوار خرابه های به جا مانده هستند، ظاهرا فراموش کرده اند که بعضا ۲۰ سال در این کشور وزیر و وکیل و رییس بوده اند. آیا تاکنون یکبار نسبت به نقش خود در این خرابی هایی که از آن مویه می کنند، اعلام نظر نموده اند یا همچنان طلبکارانه، شیفتگی قدرت خود را به رخ همگان می کشانند؟

به نظر می رسد اگر جناح فرهنگی مومن و انقلابی کشور، رهنمودهای حضرت امام خامنه ای را دقیقا و بدون کم و کاست، نصب العین خود قرار داده و این پیام را به صورت صریح، صحیح و حرفه ای به مردم منتقل کند که منافع آنها دقیقا همان منافع عموم ملت است نه فقط منافع طبقه حساس جامعه، آینده اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور بسیاری درخشانتر از آن چیزی است که همینک شاهد آن هستیم.

آینده ای سرشار از عزت، استقلال، پیروزی، آرامش، به دور از تنش و درگیری و عصبانیت موجود نزد مدیران اجرایی کشور، و مملو از امید و بهروزی با رفاه مناسب و حقیقی مردم در همه ابعاد زندگی. چنین باد

انتهای مطلب

دیدگاه خود را بیان کنید


+ یک = 3