شعر طنز/ ای کدخدا با من توافق کن!

۸۴۴۸
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
۰

ای کدخدا با من سر یک میز بنشین

بیرون کن از دل آن کدورت های دیرین

نسبت به من بی اعتمادی؛ شرمسارم!

این بار اما اختیار تام دارم

از من نترس «آن مرد» وحشتناک رفته

پاشیده آنکه روی میزت خاک، رفته

با من توافق کن!، که من حالا رئیسم

اصلآ خودت هر چه بگویی می نویسم

من را فرستاد آنکه در تعلیق خُبره ست

بوشهر را ده سال قبل از این خودش بست

اصلآ برای جلب اطمینانت این بار

گفتم نطنز و آب سنگین افتد از کار

بر کارهامان هم گر اطمینان نداری

دادم مجوز تا کنی دوربین گذاری

هر روز خواهی سرزده هر جا بیایی

گویم پذیرایی شوی با کیک و چایی

بد می شود من را فرستی دست خالی

«پیچ بوئینگی!» لااقل، محض قاقالی

روی تو را من در ژنو خود باز کردم

در «گام اوّل» عشق را ابراز کردم

با این که خیلی مانده تا گام نهایی

مطرح کنی همجنس بازان بهایی

با من توافق کن!، وگرنه دور آتی

جای ژنو باید بیایی آلماتی

من را نبین دائم فقط در حال خنده

آن مرد ریشو خواهد آمد جای بنده!

 

شعر: امیر حسین مانیان

انتهای مطلب

دیدگاه خود را بیان کنید


دو × = 16