شناخت دستگاه شرک و کفر و جریان عظیم ظلمت در مقابل دستگاه توحیدی نبی اکرم(ص)/ چگونگی رویارویی دستگاه حقه انبیاء با دستگاه باطل شیطان/ آثار شرک خفی و ایجاد مانع در لقاءالله

۱۲۲۸۲
۰۶ دی ۱۳۹۵
۰
آنچه پیش رو دارید هفتمین جلسه سخنرانی آیت الله سید محمد مهدی میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که در دهه اول محرم الحرام سال ۹۵ در هیأت ثارالله قم (مدرسه فیضیه) برگزار شده است.
آیت الله میرباقری در این بحث در ادامه جلسه قبل بیان داشت که شرک و کفر مراتب و درجات مختلف دارد، اما باید درست شناخته شود. کفر یک دستگاه و جریان تمامیت خواه است که همچون کلمه و درخت طیبه دارای شاخ و برگ و فروع است. دستگاه باطل یک جریان در مقابل دستگاه حقه انبیای الهی است و برای پیاده کردن اهداف خود که همانا سد مسیر بندگی و توحید می باشد از همه ابزار خود در این راه استفاده می کند. این دستگاه چنان عظیم است که حتی مومنین در صورت غفلت تحت ولایت آن قرار می گیرند و از آن مسیر مستقیم بندگی منحرف خواهند شد…
سخنرانی آیت الله میرباقری- هیئت ثارالله (۷).mp3 | دانلود فایل
انواع شرک و کفر از منظر آیات و روایات
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. در روایت فرموده اند: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ قَالَ إِنَّ بَنِی أُمَیهَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِیمَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یطْلِقُوا تَعْلِیمَ الشِّرْکِ لِکَی إِذَا حَمَلُوهُمْ عَلَیهِ لَمْ یعْرِفُوهُ»(۱) این حدیث را در کافی شریف مرحوم کلینی نقل کردند. حضرت فرمودند بنی امیه، جلوی تعلیم ایمان را نگرفتند و رها گذاشتند که ایمان به مردم معرفی بشود؛ ولی راه تعلیم کفر را بستند که مردم، کفر را نشناسند و وقتی آنها را بر کفر وادار می کنند، متوجه نباشند. شاید ناشی از همین تلاش گسترده دستگاه باطل و شیاطین و دشمنان نبی اکرم و اهل بیت بود که کفر، به یک امر شخصی، به یک گزاره، به یک سلسله اعتقادات ساده تفسیر شد و یا حتی گاهی می بینید شرک و کفر، عدمی معنا شده است؛ یعنی گفتند شرک و کفر، امر عدمی است؛ اینکه در بعضی از مشرب های کلامی و فلسفی، اینها را از امور عدمی دانستند شاید ناشی از تلاش همین دستگاه بنی امیه است برای اینکه این حقیقت شناخته نشود. در حالی که بر اساس معارف ما، شرک، یک امر زنده فعالِ برنامه ریزی شده است. شرک و کفر دنبال تدبیر زندگی انسان ها، دنبال صف بندی مقابل انبیاء و دنبال سد کردن راه انبیاء است و اتفاقاً شناختن و مقابله و درگیری با او، مقدمه ایمان است. جامعه و انسان، مجبور به ایمان نیست ولی اگر بخواهد مومن بشود، به تعبیر قرآن «فَمَنْ یکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ»(بقره/۲۵۶) قدم اول، کفر به آنها و إعراض از آنها است. آنها یک جریان فعالی هستند و وظیفه امروز ما همین است که این جریان کفر و شرک را به خوبی بشناسیم و بعد راه های نفوذ آن را ببندیم.
یکی از مظاهر اصلی شرک و کفر، انکار خدای متعال یا اعتقاد به آلهه و بت ها و پرستش بت ها و پرستش ستارگان و خورشید است. این یک نوع شرک مرسوم در دوران های گذشته بوده که شرک آشکار است که بت هایی که خودشان درست می کردند را می پرستیدند؛ یا خورشید و ماه را می پرستیدند. وجود مقدس نبی اکرم هم مأمور شدند و این شرک را ویران کردند و این بتکده ها را از بین بردند و در قرآن مکرر نقل شده انبیاء با این جریان ها مقابله می کردند. داستان حضرت ابراهیم خلیل، یکی از آشکارترین آنها است. مردم بت هایی را می پرستیدند و بتکده هایی بپا کرده بودند. ظاهر این شرک این است که مردم برای خدای متعال شریک قرار می دادند و این بت ها و ماه و خورشید و امثال اینها را در تدبیر عالم لااقل شریک خدای متعال می دانستند. اینکه شرکی که در اقوام گذشته بوده آیا انکار خدای متعال بوده یا نه؟ از قرآن استفاده می شود که از خیلی از آنها وقتی سوال کنند که خالق کیست می گویند خدای متعال. ولی لااقل در تدبیر عالم، به شریک و آلهه برای خدا قائل بودند. تا آنجایی که کار به پرستش ماه و خورشید و سنگ و چوب ها و بت هایی که خودشان از خرما و امثال اینها درست می کردند رسید. در احوال یکی از همان کفار و مشرکین آمده است که گفته بود من وقتی یاد دوران جاهلیت می افتم خنده ام می گیرد. ما در بیابان ها و جاهای سخت که بودیم، قبل از خواب، یک بتی را با خرما درست می کردیم که محافظ ما باشد و صبح هم که بر می خواستیم همان را به عنوان صبحانه مصرف می کردیم. این یکی از انواع شرک است.
بعضی خیال می کنند شرک یعنی این و بنی امیه هم یکی از کارهایشان همین بوده و تلاش کردند بگویند که شرک، همین است و بعد از نبی اکرم بساط شرک و بت پرستی برچیده شد؛ اما یک شرک دیگری داریم که در قرآن از آن بحث شده، که به اصطلاح شرک خفی است؛ یعنی برای خدای متعال شریک قائل شدن، به غیر خدای متعال دل بستن، از غیر خدای متعال خواستن و کمک گرفتن. که این هم اگر در شکل شرک جلی باشد، مثل اینکه انسان بت هایی را در عرض خدای متعال مدبّر عالم بداند و به آنها تکیه کند، واضح است که مردود است.
مبارزه انبیاء با شرک خفی
یک قسم دیگر که شرک خفی است، انسان تکیه می کند به اسباب، دل می بندد، می ترسد، امید می بندد. اینها انواع شرک هستند که قرآن با آنها مبارزه کرده و ما را دعوت به اخلاص می کند. مقاماتی هم برای آن از مرحله توحید افعالی تا بقیه مراحل توحید ذکر کردند. انسان به یک جایی برسد که حقیقتاً ایمان بیاورد، باور کند و مشاهده کند که «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ»؛ یعنی بداند هیچ گردشی در عالم، هیچ تحولی، هیچ توانایی ای نیست الا اینکه تکیه به خدای متعال دارد. در بعضی روایات آمده است «لا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ» یعنی هیچ انسانی از معصیتی روی نمی گرداند و توانایی بر هیچ طاعتی ندارد «إِلَّا بِاللَّهِ». اینکه انسان بفهمد خودش هیچ توانی ندارد الا اینکه به خدای متعال تکیه کند. همه موجودات هم همین طور هستند تا برسد به جایی که در مناجات شعبانیه می خوانیم: «بِیدِکَ لَا بِیدِ غَیرِکَ زِیادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضُرِّی»
قرآن وقتی بین آلهه و بت هایی که برای خودشان در مقابل خدای متعال می گرفتند، مقایسه می کند می فرماید اینهایی که شما عبادت می کنید آیا صدای شما را می شنوند؛ آیا اگر صدای شما را بشنوند، جواب می دهند؛ آیا چیزی برای شما خلق می کنند؛ آیا ضرری را از شما دفع می کنند یا ضرری می توانند به شما برسانند؟! یعنی یک موجوداتی هستند در عالم که اینها حقیقتاً هیچ نفع و ضرری برای انسان ندارند، هیچ کاری برای انسان نمی کنند، ولی ما به آنها تکیه می کنیم. روی زمین راه می رویم، به سفتی زمین تکیه می کنیم. گرسنه می شویم غذا می خوریم، به غذا تکیه می کنیم، به آب تکیه می کنیم. به خورشید و ماه و همه اینها تکیه می کنیم. اینها هم یکی از انواع شرک است که قرآن با آن مبارزه می کند. اینها شرک خفی هستند. در حالیکه ما به توحید و به عبور از این شرک ها دعوت شدیم؛ یعنی انسان به جایی برسد که همه اتکاء و افتقارش به سوی خدای متعال باشد. شرک خفی که یک منزلتی از شرک است و قرآن با آن مبارزه می کند، تا جایی است که انسان برای غیر خدا به حدی حساب باز بکند که یک ریای پنهان در عملش باشد؛ انسان بدش نیاید از اینکه دیگران عمل خوب او را بفهمند و از اینکه دیگران از او تعریف کنند خوشحال می شود و این، حداقل شرک است؛ حتی شرک های از این پایین تر و پنهانی تر را هم اسلام و قرآن نفی کرده و انبیاء با آنها مقابله کردند. انسان با همه وجود خودش باید در مقابل خدای متعال سجده کند و از غیر از او نخواهد و به غیر از او تکیه نکند.
یکی از شرک های مهمی که در قرآن خیلی روی او تأکید شده، خواستن و تقاضا کردن و استمداد کردن و دعا کردن است. اگر کسی از غیر خدا بخواهد، این از نظر قرآن مشرک است ولو مشرک به شرک خفی. از آن طرف هم اگر اظهار فقر و عجز و تضرع به خدای متعال نکند، باز هم مستکبر به حساب می آید «ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»(غافر/۶۰) از آن طرف هم اعلام افتقار کردن، درک فقر خود و این فقر را به خدای متعال تکیه دادن، توحید است. اگر انسان احساس فقر نکند و برعکس احساس استغناء بکند و در واقع خود را ببیند و خیال کند روی پای خود ایستاده، دچار عُجب به نفس است. اگر فقر خودش را دید، به اسباب تکیه کرد، از آنها خواست، به آنها اعتماد کرد؛ این هم یک نوع شرک خفی است. قرآن می فرماید «یا أَیهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ»(حج/۷۳) اینهایی که غیر خدا می خوانید، حتی یک پشه هم برای شما خلق نمی کنند؛ همه دست به دست هم بدهند، چیزی برای شما نمی توانند خلق بکنند. چرا شما از آنها کمک می خواهید؛ آنها نمی توانند نفعی به شما برسانند یا چیزی برای شما بیآفرینندیاخیری به شما برسانند و اگر همه دست به دست هم بدهند، از آنها هیچ کاری ساخته نیست.
«وَ إِنْ یسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیئاً لا یسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ»(حج/۷۳) از آن هم بالاتر، اگر یک پشه ای چیزی از آنها بگیرد، نمی توانند پس بگیرند؛ چطور می خواهید شری را از شما دفع بکنند در حالیکه کاری از آنها ساخته نیست. بنابراین این هم یک نوع شرک است. تا می رسد به مراحل بعدی و دقیق تر که بزرگان در توحید اسماء و صفات و توحید ذات و مراحل بعدی گفتند.
انبیاء الهی با این شرک هم مقابله می کردند؛ یعنی می خواستند ما موحد و خالص باشیم، تکیه به غیر خدای متعال نکنیم، حول و قوه ای برای غیر نبینیم، غیر را عبادت نکنیم، از غیر نترسیم. عبادت هم یک مفهوم بسیار گسترده ای پیدا می کند. انسان اگر به کسی تکیه کرد و از او چیزی خواست، از او ترسید، به او التجاء کرد؛ این، عبادت است. خدای متعال می فرماید که «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ»(هود/۲) جز خدا را عبادت نکنید و این دعوت عام همه انبیاء الهی بوده است. شرکی که انبیاء الهی با آن مقابله می کردند، اعم از این است که انسان، بت پرست باشد و در مقابل بت و ماه و خورشید و اینها سجده بکند و آنها را شریک خدای متعال بداند و یا اینکه این بت پرستی را نداشته باشد ولی برای غیر، اثر قائل باشد و به غیر خدا اعتماد کند و از غیر خدا بترسد و از غیر خدا بخواهد و به این نقطه نرسیده باشد که «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ». حتی اگر ما به اندازه ای که وقتی سردمان می شود، برویم و زیر نور خورشید بنشینیم و احساس کنیم که این حرارت خورشید ما را گرم می کند؛ به همین اندازه مشرک می شویم و یا وقتی تشنه بشویم، یک جرعه آب بخوریم و تکیه به آب کنیم، مشرک می شویم. در روایات آمده که حضرت فرمود اگر شما کاری را بدون «بسم الله»، یعنی بدون استعانت از خدا انجام می دهید و تکیه به اسباب می کنید؛ به همین اندازه، غبار شرک روی دل شما می نشیند و لذا گاهی خدای متعال شما را مبتلا می کند برای اینکه بفهمید و از شرک خفی خودتان بیرون بیایید و به خدای متعال تکیه کنید. در حدیثی نورانی آمده است که شخصی بر امام صادق وارد شد و زمین خورد، حضرت فرمودند این مصیبت هایی که برای شما پیش می آید، خودتان ضامن هستید. گفت: آقا! من چه کردم؟ فرمودند: چرا «بسم الله» نگفتی؟! احساس کردی می توانی به سفتی و استقامت زمین تکیه کنی؟ اینکه شما را حفظ نمی کند؛ خدای متعال، شما را لغزاند و به زمین زد تا بفهمی که به این اسباب نمی شود تکیه کنی.
آثار شرک خفی و ایجاد مانع در لقاء الله
انبیاء آمدند ما را به مقام توحید محض، به مقام اخلاص، به مقام معرفت، به مقام لقاء الله دعوت بکنند. در قرآن خدای متعال می فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَـهُکُمْ إِلَـهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَدًا»(کهف/۱۱۰) پیغمبر ما! بگو من بشری هستم که آمدم و برای شما وحی آوردم. لباس بشر پوشیدم ولی صاحب وحی هستم. وحی ای که به من می شود توحید است و آمدم شما را موحد کنم. آن کسی که همه زمام زندگی شما در دست او است یکی بیشتر نیست، شما فقیر به او هستید و حیات تان، علم تان، قدرت تان از او است. او غنی است و شما فقیر و همه کار در دست او است. اگر موحد شدید و غیر را نپرستیدید، به بالاترین درجه معرفت که لقاء است می رسید؛ ولی اگر می خواهید به لقاء برسید هیچ شرکی نباید داشته باشید. در روایات ذیل این آیه، این شرک با عناوین خفی یا مغفور تفسیر شده است(۲)؛ یعنی شرکی که خدا می بخشد ولی شرک است. اگر در دل انسان بود؛ مانع لقاء الله، مانع معرفت خدا، مانع اخلاص در محبت خدای متعال می شود ولو به قدری این شرک، مخفی باشد که به تعبیر روایات مثل رد پای یک مورچه سیاه، در شب سیاه، بر سنگ سیاه باشد. اگر در زوایا و خفایای وجود انسان، به همین اندازه هم اتکاء به غیر، توجه به غیر، عبادت غیر، از غیر ترسیدن، از غیر خواستن و امثال اینها باشد؛ این، مانع معرفت حقیقی، مانع توحید، مانع لقاء الله می شود. بخشی از انذارهای قرآن، انذار از این شرک ها است. خدای متعال به حضرت فرمود: «أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنی لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ»(هود/۲)؛ یعنی مردم را انذار بکن و بگو که من از ناحیه خدا شما را انذار می کنم و بشارت می دهم. بشارت می دهم به توحید که اگر موحد شدید، همه خیرات، در اختیار شما است؛ اما اگر غیر خدا را عبادت کردید، به خطر می افتید. این انذارها، هم برای شرک جلی است، یعنی انسان بت بپرستد و هم برای شرک خفی است، یعنی از غیر خدا استمداد بطلبد و دل به غیر خدا ببندد و غیر خدا را دوست بدارد و دوستی اش، دشمنی اش برای غیر خدای متعال باشد؛ برای غیر خدای متعال بکند یعنی کاری را که برای خدای متعال انجام می دهد، دوست داشته باشد دیگران ببینند و بشنوند. لذت می برد از اینکه دیگران از او تعریف بکنند. همه اینها، انذارهایی است که به ما دادند و گفتند اینها مانع توحید و نجات می شود. ممکن است خدای متعال ببخشد و به بهشت هم بروید، ولی به لقاء الله نمی رسید. شرک خفی مانع لقاء الله است و اگر می خواهید به لقاء الله برسید شرطش این است که «وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَهِ رَبِّهِ أَحَداً»(کهف/۱۱۰). این هم یک قسم از شرک که انذار کردند؛ ولی در این خلاصه نمی شود.
سئوال این است که وقتی ما را به توحید دعوت می کنند و می گویند خدا را بپرستید؛ ما چطور خدا را بپرستیم و چطور به مقام توحید برسیم و از شرک آشکار و خفی نجات پیدا بکنیم. همین طور که دعوت به توحید، در پایان، دعوت به ولایت نبی اکرم و اهل بیت، دعوت به انبیاء است؛ این طرف هم انذاری که می کنند و از شرک پرهیز می دهند و می فرمایند که غیر خدا را عبادت نکنید در نهایت بازگشت به این امر دارد که از اولیاء طاغوت و از آنهایی که اقامه کفر می کنند، از آنهایی که فرهنگ شرک را در جهان احیاء می کنند. اجتناب کنید. آنها هستند که فرهنگ شرک را در عالم احیاء می کنند. از نظر قرآن آنها شرک و کفر را بپا می کنند و اگر توانستند، شرک و کفر جلی را به پا می کنند و آشکارا ادعا می کنند «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى»(نازعات/۲۴) یعنی من پروردگار اعلای شما هستم و اگر این را نتوانستند، فرهنگ شرک را احیاء می کنند و مردم را متوجه و مشغول به دنیا و متکی به اسباب می کنند. نظام تربیتی ایجاد می کنند که در آن انسان ها متعلّق به دنیا می شوند، مردم را به اهواء تحریک می کنند.
از منظر قرآن، آن جریان و فضایی که شرک و کفر، اعم از شرک و کفر خفی را احیا می کند و تدبیر بسیار پیچیده و تاریخی هم دارد برای اینکه این شرک، در جامعه بشری برقرار بشود و برقرار بماند و انسان ها مشرک بشوند، جریان دستگاه باطل است و اصل شرک و کفر همان دستگاه باطل است که باید این بساط جمع بشود و تا این بساط جمع نشود، خداپرستی در عالم اتفاق نمی افتد. اینکه انبیاء با اولیاء طاغوت و شیاطین، درگیر می شدند نکته اش همین بود. انبیاء آمده بودند توحید را اقامه بکنند. در روایات ما هست که از زمان حضرت نوح، درگیری شروع می شود. ممکن است گفته شود که چرا درگیر می شوند؛ خب آمدند توحید را اقامه کنند؛ به مردم بگویند، مردم هم موحد می شوند. این طور نیست. جریان کفر، یک جریان عینی است، برنامه ریزی می کند و تدبیر پیچیده ای دارد، امکاناتی را خدای متعال به اندازه ای که حکمت اقتضاء می کند در اختیار آنها قرار داده و آنها با یک برنامه پیچیده، بساطی را بپا می کنند و فرهنگ کفر و دنیا پرستی را احیاء می کنند. این کفر، چیزی است که ما با آن مواجه هستیم و همین را انسان باید به خوبی بشناسد. اگر این را شناختیم، تکلیف ما نسبت به آن روشن می شود.
در قرآن آیاتی است که یک جریانی را معرفی می کند که گاهی از آن به جریان اولیاء طاغوت تعبیر می کند «اللَّهُ وَلِی الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»(بقره/۲۵۷)؛ یعنی در مقابل ولایت الله، یک دستگاه دیگری را خدای متعال معرفی می کند که آن هم یک دستگاه ولایت است و سرپرستی می کند و مدیریت می کند. آنهایی که سرپرستی و مدیریت و ولایت آنها را قبول می کنند، اولیای طاغوت آنها را از نور به سمت ظلمات خارج می کنند، یعنی آنها را از بهشت به سمت جهنم می برند. این دیگر یک گزاره و یک تعریف و یک کتاب و یک کتابخانه نیست. یک اولیائی هستند که تدبیر و سرپرستی می کنند. در تدبیرشان سیر از نور به وادی ظلمات هست که یک سیر بسیار پیچیده ای است.
در بیان قرآن وجود مقدس نبی اکرم مَثَل نور الهی هستند و هدایت الهی در ایشان متمثّل می شود. جریان هدایت ایشان در عوالم به صورت مشکات و چراغدانی تجلی می کند. بعد هدایت نبی اکرم، نور نبی اکرم در خانه های انبیاء و اوصیاء می آید «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ»(نور/۳۶) و حاصل این خانه ها این است که اگر کسی وارد خانه های نبی اکرم شد، وارد بیت ائمه و انبیاء شد و دنبال روی انبیاء را کرد و همه قوای خودش را عقلش، حسش، قلبش را ذیل ولایت انبیاء آورد، این آدم، نورانی می شود، اهل ذکر می شود و به اخلاص می رسد و همه زندگی اش عبادت خدا می شود چنانچه قرآن هم این افراد را اینگونه توصیف می کند «لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»(نور/۳۷). نورانیت یعنی همه وجودش رو به حضرت حق می شود. همه کارش عبادت خدای متعال است یعنی بازارش و حتی آشپزخانه خانه اش هم مسجد می شود.
در مقابل یک جریان دیگری را قرآن نام می برد «أَوْ کَظُلُماتٍ فی بَحْرٍ لُجِّی»(نور/۴۰). می فرماید کفار، عمل شان مِثل یک ظلمات در عمق یک دریای طوفانی مواجی است که امواج آن بر فراز هم هستند، بر فراز او هم یک ابر تیره است. این یک جریان حقیقی است و واقعاً هر ولی طاغوتی که می آید به دنبال ولی بعدی، یک جریان ظلمت بر فراز ظلمت قبلی است و ظلمت را افزون می کند، می شود ظلماتِ متراکم یا به فرموده قرآن «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ»(نور/۴۰). مؤمنین هم حتی اگر گرفتار این فضای ظلمانی بشوند، دیگر نمی توانند خودشان را بشناسند؛ زیرا انسان اگر اسیر حجاب ظلمت اولیاء طاغوت شد و در زیر چتر این ظلمات قرار گرفت ولو مومن هم باشد دیگر از امکانات خودش محروم می شود و نمی تواند قیامتش را ببیند؛ نمی تواند عالم گذشته اش را ببیند؛ نمی تواند توانایی ها و استعدادهای خودش را ببیند. خودش را فقط در حد غرایز و در حد دامن می بیند.
مرحوم نراقی در مقدمات مباحث اخلاقی شان در معراج السعاده وقتی بحث معرفت نفس را مطرح می کنند می گویند: خیلی از آدم ها درکی که از نفس خودشان دارند، در حد قوا و تمنیات مادی شان است و اگر بگویی خودت را تعریف کن، چیزی غیر از این از خودش نمی شناسد. از آن فطرت و سرّ الهی و آن گوهر ربانی و لبّ اصلاً خبری ندارد. علت هم برای فضای اولیاء طاغوت است. وقتی آنها فضا را تاریک می کنند و غفلت و إعراض از خدای متعال ایجاد می کنند، نتیجه اش می شود «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»(حشر/۱۹). آدم، واقعیت وجودی خودش که آینه حضرت حق و آیه الهی است، نمی بیند. اگر کسی آن حقیقت وجودی خودش را فهمید، فقر خودش را به حضرت حق می فهمد و غنای حضرت حق را احساس می کند؛ اما اولیای طاغوت جلوی آن را پرده می اندازند و آدم، آن حقیقت را نمی بیند و از خودش یک درک غلط پیدا می کند.
%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%207 شناخت دستگاه شرک و کفر و جریان عظیم ظلمت در مقابل دستگاه توحیدی نبی اکرم(ص)/ چگونگی رویارویی دستگاه حقه انبیاء با دستگاه باطل شیطان/ آثار شرک خفی و ایجاد مانع در لقاءالله
آثار تسلیم و تولی به ولایت اولیای طاغوت
از نظر قرآن این طور نیست که یک قضیه و گزاره و یک اعتقادی است که یک آدمی یک گوشه از غیر خدای متعال می ترسد. نه، بحث، این نیست؛ البته آن هم هست و انبیاء، سعی می کنند با آن هم مقابله کنند و آن را به اخلاص تبدیل کنند به اینکه یک مومن یک جایی از غیر خدا نترسد و به غیر خدا تکیه نکند و برای غیر خدا حرف نزند و ریا نداشته باشد ولو خفی باشد؛ انبیاء با اینها هم مقابله کنند ولی سئوال این است که آیا شرک، اینها است؟ یا یک جریانی است در عالم که قرار می گیرد در مقابل جریان هدایت نبی اکرم و جریان نور الهی که در وجود مقدس نبی اکرم جاری می شود و کائنات را روشن می کند، و در خانه های انبیاء و اولیاء می آید و هرکسی وارد این خانه ها شد، اهل ذکر و توجه به خدا و رفعت می شود. همه زندگی اش ذکر می شود و جزو کسانی است که می شوند اولی الالباب «الَّذینَ یذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ»(آل عمران/۱۹۱). در مقابل جریانی است که فضای عالم را ظلمانی می کند و همه را در وادی ظلمات می برد حتی مومن هم وقتی در فضای ظلمتِ آنها قرار گرفت به فرموده قرآن «إِذا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یکَدْ یراها» یعنی نمی تواند خودش را ببیند و از امکانات غافل می شود و آنها را تلف و ضایع می کند و در همه عمر یک قدم درست نمی تواند در راه خدا بردارد.
بر عکس در فضای عصر ظهور، لحظه به لحظه، آدم در حال صعود است. اگر این جریان حاکم نمی شد، جریان غدیر به نتیجه می رسید و در هر نفس، انسان به خدا نزدیک می شد. جریان ظلمت نمی گذارند مردم وارد آن خانه هایی بشوند که «یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ»(نور/۳۶-۳۷) و جلوی آنها را می گیرند. یک حجاب ظلمانی در مقابل انسان می گذارند که همان «وَ اللَّیلِ إِذا یغْشى»(لیل/۱) است که بر آن حقیقت نورانی خورشیدِ توحید و ولایت یک غشاء و پرده ای می اندازد. امام «کَالشَّمْسِ الطَّالِعَهِ»(۳) یعنی خورشیدی است که طلوع کرده؛ اما آنها یک پرده ظلمانی جلوی این خورشید می اندازد و نمی گذارد نورش به آدم ها برسد و در نتیجه آدم ها در تاریکی قرار می گیرند. وقتی این طور شد، طبیعتاً بساط شرک و دنیا پرستی و غرق شدن در شهوات و تمنیات است و چیزی غیر از این نمی فهمد؛ یعنی نهایت آرمانش را که نگاه می کنی، همین است که عیش دنیایش برقرار باشد، لذات مادی اش را ببرد و همین برای او کافی است. از دوران های قدیم هم این طور بوده و الان هم همین طور است و این آرمان، هیچ رشدی نکرده است. کسی خیال نکند اینکه امروز اسمش را توسعه و پیشرفت می گذارند، آرمانی فراتر از انسان های چهارهزار سال قبل است؛ و خودشان را پیشرفته می دانند اینطور نیست بلکه همان حرف ها است. آنها هم دنبال همین بودند که در دنیا رفاه و امنیتی داشته باشند و لذت ببرند؛ پس تفاوتی نکرده است. همان آرمان ها است.
از نظر قرآن کفر و شرک یک دستگاه ظلمانی است و صرفاً این طور نیست که حالا یک آدمی یک اعتقادی پیدا کرده یا یک غفلتی می کند. این دستگاه، در مقابل دستگاه انبیاء است. وجود مقدس نبی اکرم، کلمه ذکر خدا است. در ذیل این آیه روایتی است که می فرماید «أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ قَالَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِکْرُ اللَّهِ وَ حِجَابُهُ»(۴) نبی اکرم ذکر خدا است و اگر نور نبی اکرم آمد در قلب انسان، آدم قلبش به ذکر می رسد و اگر نورانی به نور حضرت شد، همه وجودش ذکر و ذاکر خدا است.
در مقابل این جریان که جریان ذکر و رفعت و توحید است؛ یک جریان دیگری است که جریان ظلمات است که در مقابل وادی نور و حقیقت نبی اکرم و هدایت نبی اکرم، جریان ضلال و ظلمات و امثال اینها است. پس این طور نیست که شرک، یک امر انتزاعی است؛ بلکه یک امر واقعی و حقیقتی است و عدمی نیست. این دستگاه ظلمت همه را زیر چتر خودش می برد؛ اگر کسی زیر این چتر رفت، به تدریج آنها را از آن نور اسلامی که داشتند و چراغ هدایتی هم که در وجودشان روشن بود، خارج می کنند «یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ» و آنها را هم صحبتِ آتش می کنند.
شجره طیبه و شجره ملعونه
از نظر قرآن، همین طور که ما یک شجره طیبه داریم، یک شجره خبیثه و ملعونه هم وجود دارد «وَ الشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ»(اسراء/۶۰) که شجره ای است که دور از رحمت خدا است و شاخ و برگی دارد؛ قوا و امکاناتی دارد. همین طور که کلمه توحید، یک شجره طیبه است؛ وجود نبی اکرم ریشه و امیرالمومنین بدنه اصلی این شجره طیبه هستند. اهل بیت، شاخه های او هستند و مؤمنین، برگ های این درخت هستند. واقعاً یک شجره به هم پیوسته اند. آن طرف هم یک شجره خبیثه است. این طرف نبی اکرم است که به تعبیر روایات، عقل است که خدای متعال او را آفرید و همه عبادت، به او برمی گردد؛ صفات کریمه دارد و می خواهد همه عالم را به عبادت خدا دعوت کند و همه عالم، نورانی به نور صفات حمیده بشوند؛ متوکل به خدا باشند؛ زاهد و صابر و راغب الی الله و متوکل علی الله و راضی به قضاء الله و شاکر باشند. آن طرفش هم به تعبیر روایات جهل است که می خواهد ظلمت پراکنی بکند. او می خواهد قوا و صفات رذیله را بر باطن انسان ها گسترش بدهد. همه انسان ها حسود باشند؛ همه انسان ها بخیل باشند. این طور است که می تواند سلطه پیدا کند. اگر صفات رذیله را منتشر کرد، قدرتش گسترش پیدا می کند و انسان ها به او ملحق می شوند؛ می خواهد انسان ها را زیر چتر ولایت خودش بگیرد و آنها ر ا مستکبر بکند و به صفات رذیله برساند. امیرالمومنین فرمودند که ابلیس «إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ»(۵) است. بیماری اش هم مسری است، مواظب باشید می خواهد شما را به بیماری بی درمان خودش مبتلا کند تا شما هم متکبر و مستکبر علی الله بشوید و در مقابل فرمان خدا، خاشع و خاضع نباشید. می خواهد که شما هم باطن و ظاهرتان ساجد و راکع نباشد.
تبدیل نعمت سرزمین آباد امام به سرزمین برهوت طاغوت و جهنم
امام رضا (علیه السلام) فرمود «الْأَرْضُ الْبَسِیطَهُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَیثُ الْهَاطِلُ کَالشَّمْسِ الطَّالِعَهِ»(۶) امام سرزمین واسع است. امام آسمانی است که بر سر شما سایه می افکند. امام، خورشیدی است که بر شما می تابد؛ امام، ابری است که بر شما می بارد. امام، بارانی است که نافع است. این، یک طرف جریان است. خدای متعال می فرماید «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها»(روم/۳۰)، اگر کسی این بذر فطرت خودش را در سرزمین ولایت ائمه (علیهم السلام) آورد، این خورشید بر او می تابد و این آسمان، بر او سایه می اندازد و محافظ او می شود و این ابر رحمت، بر او می بارد و این سرزمین واسع، او را در بر می گیرد. این باران نافع، بر او می بارد. این بذر وجود انسان، شکوفا می شود. این اتفاق می افتد به تعبیر قرآن «مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفَّار»(فتح/۲۹) آنهایی که با این پیغمبر هستند، با او سیر می کنند، با او همراه می شوند، مِثل دانه ای هستند که همراه ایشان بذر وجودی شان سبز و شکوفا و استوار می شود، و به یک گیاه تناور تبدیل می شود،
آن طرف هم یک وادی برهوت است که قرآن از آن به دار بائر تعبیر می کند. وقتی داستان تبدیل محور ولایت و هدایت و انحراف از غدیر را قرآن می خواهد توضیح بدهد، می فرماید «أَ لَمْ تر إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/۲۸) پیغمبر ما! می بینی اینها چه کردند! اولیاء طاغوت و سردمداران آن نعمت الهی را تبدیل به کفر کردند. این، کفران نعمت نیست بلکه تبدیل نعمت است. کردند. ذیل این آیه روایت است که حضرت فرمود: «بِنَا یفُوزُ مَنْ فَازَ» یعنی «نِعْمَتَ اللَّهِ» اینجا ما هستیم. ما نعمت خدا هستیم و همه موحدین، با ما فائز می شوند و هر کسی اهل نجات است، با ما به نجات می رسد. هر کسی موحد می شود، با ما موحد می شود. هرکسی هدایت می شود، با ما هدایت می شود . ما نعمت خدا هستیم. ما هستیم که اگر بذر وجودی آدم ها در سرزمین ولایت ما قرار گرفت، به گلستان و باغستان تبدیل می شود. ما نعمت هستیم. حضرت امیر فرمودند «مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَیرُوا سُنَّهَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِیهِ»(۷) چه نفعی می بردند که سنت رسول خدا را تغییر دادند و از وصی اش عدول کردند؟! نترسیدند خدا عذاب شان کند. بعد این آیه را خواندند و فرمودند «أَ لَمْ تر إِلَى الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ نَحْنُ النِّعْمَهُ الَّتِی أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ» آن نعمتی که خدا به عباد داده بود، ما بودیم. خدا ما را در عالم دنیا آورد تا ما چتر بالای سر آنها و سرزمین واسع و باران بارنده و پدر و مادر مهربان و همه چیز آنها باشیم. بنا بود این طور باشد. ولایت ما، سرزمین دایر و به تعبیر قرآن، بلد طیب است. «وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ»(اعراف/۵۸) که هر بذری در این سرزمین بیاندازید، شکوفا می شود. اما این نعمت را تبدیل به کفر کردند. از نظر قرآن، همین طور که امیرالمومنین، کلمه ایمان هستند «حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإیمانَ»(حجرات/۷)، ائمه طاغوت هم کلمه کفر هستند آنها، کفر و فسوق و عصیان هستند. «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً» به تعبیر قرآن انحراف از غدیر است. امام از نظر قرآن، هم کلمه ایمان و هم کلمه نعمت هست و در اینجا تعبیر به نعمت شده است.
غدیر که آمد، همه باید «مُنعَم علیهم» شده و وارد «صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ»(حمد/۷)، می شدند. در معانی الاخبار مرحوم صدوق فرمودند «شِیعَهُ عَلِی الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ بِوَلَایهِ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ لَمْ یغْضَبْ عَلَیهِمْ وَ لَمْ یضِلُّوا»(۸). باید همه، به این نعمت می رسیدند؛ تا دیگر نه خدا بر آنها غضب می کرد و نه در حیرت بودند؛ بلکه همه، هدایت می شدند و به مقصد می رسیدند. این کلمه نعمت را تبدیل به کلمه کفر کردند و کفر را جای آن نشاندند و قوم خودشان را به دار بوار و سرزمینی که بائر است و هیچ چیزی در آن سبز نمی شود حلول دادند. سرزمین خبیث و دار بوار همان «جَهَنَّمَ» است. از همین جا جهنم بپا کردند و قوم خودشان را از الان به جهنم می برند.
امیرالمومنین کلمه نعمت الهی است. «تَعْرِفُ فی وُجُوهِهِمْ نَضْرَهَ النَّعیمِ»(مطففین/۲۴) آنهایی که به امیرالمؤمنین گره می خورند، در قرآن می فرماید در روز قیامت وقتی نگاه شان می کنی، نشاطِ آن نعیم، در وجوه شان دیده می شود و غرق در نعیم هستند. چرا که حضرات بیان کرده اند: «نَحْنُ النَّعِیمُ»(۹) نعیم، ما هستیم. در سوره «هَلْ أَتى» آنجایی که داستان شفاعت امیرالمومنین و اهل بیت نسبت به ابرار هست، بیان می شود «وَ إِذا رَأَیتَ ثَمَّ رَأَیتَ نَعیماً وَ مُلْکاً کَبیراً»(انسان/۲۰) وقتی نگاه می کنی مقامات آنها سراسر نعیم و ملک کبیر است. ملائکه هم آنجا بدون اجازه، وارد بیوت مومنین نمی شوند. بنا بود از الان در دار نعمت بروند؛ اما آنها این نعمت را تبدیل به کفر کردند و وقتی کلمه کفر آمد، ذیل او دار بوار یعنی جهنم است که از اینجا به داخل آن می روند و بعد هم «جَهَنَّمَ یصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(ابراهیم/۲۹) یعنی دوباره یک ورود خاصی به جهنم دارند که هم قرارگاه آنها است، هم بد قرارگاهی است.
بنابراین داستان، صرفاً این نیست که یک گزاره و قضیه ای است و مثلاً «خدای متعال، شریک دارد» ما هم قائل می شویم بله، خدای متعال شریک دارد؛ بلکه به تعبیر قرآن یک دستگاه ظلمات و یک شجره خبیثه و ملعونه است. که می خواهد همه، شاخ و برگ او باشند و همه را زیر چتر خودش بیاورد و همه به او ملحق بشوند و همه از او تغذیه کنند. یک جریانی است که می خواهد نعمت حقیقی که نعمت نبی اکرم و اهل بیت است، برداشته بشود و به جای آن یک جریان دیگری بیاید. ایمان و نعمت تبدیل به کفر و بهشت تبدیل به جهنم بشود. دستگاه ابلیس، دستگاه اولیاء طاغوت از نظر قرآن، یک همچین دستگاهی هستند.
حدیثی را در شب اول خواندم که حضرت فرمود «الْقُرْآنُ نَزَلَ أَثْلَاثاً»(۱۰)، در بعضی روایات دارد چهار قسم است و منافاتی هم با هم ندارد، مطالب و معارف قرآن، سه دسته هستند. یک دسته، راجع به ما و محبین ما است. یک دسته، راجع به دشمنان ما و دشمنان انبیاء گذشته است؛ یک دسته هم احکام و مثال های قرآن است. که آن هم یک بحث بسیار مهمی است. مَثَل های قرآن، واقعا از مطالبِ مهم قرآن است وآن مطالب متعالی را در قالب امثالی بیان می کند قرآن می فرماید «یهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یشاءُ وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ»(نور/۳۵)؛ مَثَل هایش مال عموم است و باطن آن مَثَل ها و نور قرآن، برای خواص است.
چگونگی رویارویی دستگاه حقه انبیاء با دستگاه باطل شیطان
دستگاه باطل یک دستگاه فعال مدیریت کننده ای است که ظلمت پراکنی می کند، شاخ و برگ برای خودش درست می کند. یک شجره خبیثه و ملعونه و کلمه خبیثه است و می خواهد همه را زیر چتر خودش بیاورد. می خواهد قلوب و افکار و حس و اعمال ما را زیر چتر خودش ببرد و مستمراً ما را می خواهد ظلمانی تر بکند. ما باید این دستگاه را بشناسیم. این دستگاه در گذشته بوده و الان هم هست. تلقی من این است که امام اگر می فرمودند «امریکا، شیطان بزرگ است» یعنی از اصلی ابلیس است و می خواهد عالم را ظلمانی و همه را جهنمی بکند. این کار را از طریق اغوا و تزیین می کند، شهوات را تحریک می کند و یک بت پرستی مدرن راه می اندازد، و کارهایی می کند که به نظر پیشرفت و توسعه است و خودش را هم مدعی همه چیز می داند. محور ظلمات و ضلال و تاریک کردن است.
فطرت انسان فطرت توحیدی است. سرمایه میل به خدا و حب الهی در وجود انسان هست. اگر این سرمایه نبود، انبیاء با ما کاری نداشتند. اگر ما عاقل نبودیم، انبیاء با ما کاری نداشتند. اگر ما فطرت نداشتیم، انبیاء با ما کاری نداشتند. انبیاء این فطرت را بارور می کنند. دستگاه باطل در مقابلش شهوات و اهواء را تحریک می کنند. انبیاء، فطرت توحید را بارور می کنند و اخلاق حمیده و افکار نورانی ایجاد می کنند و اعمال صالحه را اقامه می کنند. آنها هم اهواء و شهوات را تحریک می کنند و استکبار بر خدا را در باطن انسان بپا می کنند. انسان، خودش را در عرض خدا، کسی می بیند. بنیان این تمدن امروز، همین است و می گویند قبلاً در عالم مردم زندگی می کردند، اما ما حالا می خواهیم عالم را آن طور که دل مان می خواهد بسازیم. این یک کفر پنهان هست. چه کسی به شما اجازه داده هر طور دل تان می خواهد عالم را بسازید؟ مگر شما خدای عالم هستید؟! معنای حرفشان همین است که ما خدای عالم هستیم. بنابراین اهواء و شهوات را تحریک می کنند و صفات رذیله و حرص به دنیا ایجاد می کنند، بخل ایجاد می کنند، تنازع بر سر دنیا ایجاد می کنند. بعد هم خطای محاسباتی ایجاد می کنند؛ یعنی آدم یک اهدافی دارد، یک عقل عملی دارد، یک چیزهایی را می خواهد؛ اینها را تغییر می دهند. آدمی که باید برود دنبال خدا، می فرستند دنبال نخودسیاه، می فرستند دنبال دنیا، می فرستند دنبال اهواء و شهوات و پوچ و هیچ و به تعبیر قرآن «أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ»(نور/۳۹).
حال که به جای آب دنبال سراب می فرستند، باید یک خطای محاسباتی در ما ایجاد کنند که ما سراب را آب ببینیم؛ بنابراین یک دستگاه عقلانیت پیچیده ای ایجاد می کنند که همه اش سراب است و پشت سرش فلسفه های مادی می آید. من کار با فلسفه های الهی ندارم. فلسفه های مادی می آید، علم مادی می آید، تکنولوژی مادی می آید، ساختارهای اجتماعی مادی می آید، محصولاتی می آید که دعوت به شهوت می کنند و بوی خدا در آنها نیست. یعنی از برانگیختن اهواء شروع می شود و هواء مادی و استکبار را اقامه می کنند و به دنبالش صفات رذیله را اقامه می کنند که همه مردم بخیل و حسود و… می شوند. تنازع بر سر دنیا و دعوای بر سر دنیا را اقامه می کنند. بعد هم یک خطای محاسباتی، به اندازه عقلانیت اجتماعی درست می کنند که همه اش خطای در محاسبه است. پوچ اندر پوچ.
ما باید این دستگاه و این شیطنت امروز را بشناسیم و مقابل این شیطنت باید موضع بگیریم. اگر تعلق به این شیطنت پیدا کردیم، ما هم در ظلمات او فرو می رویم. الان خطر اصلی ای که ما را تهدید می کند همین است که این شیطنت مجسّم امروز همه را می خواهد در جهاز هاضمه خودش هضم بکند و مدعی یک تمدن جهانی و یک فرهنگ جهانی است. اگر این شیطنت امروز و این کفر و شرک امروز را آدم نشناسد، در آن هضم می شود. خیال می کنیم که می شود زیر چتر ابلیس هم زندگی بکنی و موحد هم باشی.
یک نکته مهم این است که بدانیم ظرفیت عاشورا چقدر است و ما چقدر می توانیم برای اینکه این فضا را تغییر بدهیم به عاشورا تکیه کنیم. همین مراسم عزاداری آیا می تواند تبدیل بشود به یک فرهنگی که ما با آن یک جامعه دینی، حکومت دینی و یک تمدن اسلامی بپا بکنیم؟ می شود بر مدار فرهنگ عاشورا، این کار را کرد. اگر به غربی ها بگویی، می خواهند عزاداری را به یک گرایش فرقه ای تبدیل کنند و بعد هم می گویند عیب ندارد. ما قائل به آزادی های مدنی هستیم و ذیل آزادی های مدنی، به اینها هم اجازه می دهیم. یک عده دل شان می خواهد کارناوال داشته باشند، اینها هم دل شان می خواهد بروند عزاداری کنند؛بگذار بروند عزاداری کنند. بعد هم خوب که تحلیل می کنند، می گویند اینها آدم هایی هستند که مبتلا به خودآزاری هستند، به قول خودشان مازوخیسم دارند. یک مشت آدم هایی هستند که مبتلا به بیماری اند، خودآزاری می خواهند. بگذارید بروند تا صبح، خودشان را بزنند. از نظر آنها عزاداری، یک تمایل فرقه ای است، یک گرایشی در آزادی های مدنی است.
حقیقت امر این است که عزاداری امام حسین، امر بسیار عظیمی است که همه کائنات را تحت تأثیر خودش قرار می دهد و اقامه توحید است و همه انبیاء و اولیاء، در مراحل سلوک خودشان و امت خودشان، با عاشورا سلوک کردند.
السلام علیک یا اباعبدالله…
——————————–
پی نوشت ها:
(۱) الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۲، ص: ۴۱۵
(۲) تفسیر العیاشی، ج‏۲، ص: ۳۵۲
(۳) الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۲۰۰
(۴) تفسیر العیاشی، ج‏۲، ص: ۲۱۱
(۵) نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص: ۲۸۶
(۶) الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۲۰۰
(۷) الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص: ۲۱۷
(۸) تفسیر فرات الکوفی، ص: ۵۲
(۹) تفسیر القمی، ج‏۲، ص: ۴۴۰ و تفسیر فرات الکوفی، ص: ۶۰۵
(۱۰) تفسیر العیاشی، ج‏۱، ص: ۱۰
انتهای مطلبمنبع:

رجا

دیدگاه خود را بیان کنید


× شش = 24