خدا بود و دیگر هیچ نبود (1)

۲۱ فوریه ۱۹۷۶ بسم ‏اللَّه محبوبم، دیشب نخفتم. از این‏که تو را، در رنج و عذاب مى‏بینم بى‏اندازه ناراحتم. من از طوفان حوادث باکى ندارم. در گرداب‏هاى خطر فرو مى‏روم تا به ساحل نجات برسم… از این طوفان‏ها زیاد دیده‏ام… و مى‏دانى که از این طوفان‏هاى سخت خیلى زیاد بر پیکر طایفه شیعه هجوم آورده است و من احساس مى‏کنم که در خلال این طوفان‏ها...
- 743 بازدید